|
فرق آدم معتاد ( که داشت عمر خویش ـ بدون داشتن حرمت هیچکس! ـ می داد به باد ) ـ به من انگار مبارزه آموخت ... ـ این: ( با همه آدمیانی است که، در انواع بند و قیودند، خویش می پدارند آزاد ) :« هیچ! » ـ به آدم معتاد ای معتاد! بی هوده مپیچ! ـ باغچه ی خشک خانه ی ماست مبل و چوب و تخته تخته ی حال و اتاق نشیمن و خواب پُر ... چو رودخانه و آب! ... کار که نبود همه بی عار پی یلل و تلل و عاطل و حاصل وقت تو کو؟ همه ولگرد گیر و گرفتار فسرده و بیمار برای سلامت خویش نزد خدای چه کسی تلاش فهم فرا کرد؟ و به سجده نشست مقابل حق گفت استغفار نه لقلقه وار!، بر اوج معنی واژه سوار چو بُراق ِ پیمبر به لیاقت ِ خلصه ی کردار : یا رب! به حق « شما » که مرا از اینهمه عادت زشت ( ـ که مثل تکرر ادرارند ... ـ ) بردار ...! جاش، « حقیقت ِ پُر مقدس حق! » به جان امامان و هرچه پیمبر و « خویش »! « تو » از سر لطف عمیم سلامت و صبر و غنای حقیقت بگذار ...! ... و کِی آمدی عبدوار به « فصل بهار »، « تولد تازه » جای اینهمه شام و خواب و لذت بسیار و ناهار ... ؟ حزین گریست که فقط یا رب! یکبار ... اینبار ( و خدای گرفتش و گفت: برای همیشه خودم حریف توام برای همیشه خدای « همیشه » نگهدار ) به شرط اینکه تو صادق محضی و دست برای همیشه تو بردار!!!
|